فعّالیّت های کلاسی در زنگ ریاضی

group 2group 1 

  بازی گروهی : جمع اعداد

همیشه یکی از نگرانی های والدین در مورد جمع اعداد ،  استفاده از انگشتان است . به همین دلیل یکی از راه کارهایی را که برای حل این مسئله می شود در منزل انجام داد،  در کلاس اجرا کردیم. در حال حاضر، دانش آموزان  با جمع هایی که ختم به 10 می شوند سرو کار دارند . پس بهتر است که از همین حالا سعی کنیم که این جمع های اساسی  ملکه ی ذهنشان شود. کارت های بازی را بین گروه ها تقسیم کردیم و زمانی را برای یادگیری در نظر گرفتیم . کارت ها در گروه ها ی مختلف چرخیدند تا خوب در ذهن بمانند و سپس مسابقه را شروع کردیم. بچّه ها از این که اعضای گروهشان به سوالات پاسخگو بودند کلّی لذّت بردند.  :)

group 3

امّا برای این که مروری بر اعداد دورقمی داشته باشیم باز در قالب مسابقه برایشان طرحی ایجاد کردیم که از بین اعداد زیادی که در طرح آمده بود بگردند و با دقّت پیدا کنند . هدفمان آموزش در حین بازی بود که در عین حال ، هم  دقّت و  هم خوب شنیدن را آزمودیم . :)

هیچ جواهری بدون صیقل برّاق نمی شود ، هیچ انسانی بدون تلاش به کمال نمی رسد . :)

One Comment

  1. 1
    پردیس Says:

    بيا كودك شويم، مثل تمام آن روزهاي خواب و خرگوش. مثل روزهايي كه واژه زيستن بي معني‌تر از آن بود كه فكر ما را مشغول خودش كند و ما بدون ترس همه ظهرهاي گرم تابستان را روي لبه پشت بام مي دويديم و مرگ احمق‌تر از آن بود كه ما را دنبال كند.

    بيا كودك شويم…خوب نگاه كن، ما هنوز محتاجيم به نقاشي‌هاي كودكي‌مان كه ساده مي‌كرد زندگي را در يك مربع كج و كله كه نامش خانه بود! و دو خط موازي آبي كه رودخانه را به خانه ما مي‌آورد…

    بيا كودك شويم و همه‌ي مردم دنيا را كودك ببينيم… آنقدر كودك و پاك كه در خانه نقاشي‌مان را هميشه باز بگذاريم.

    مثل آن روزها كه رفتند و هيچ فكر نكردند كه ما ديگر شماره ي پاهايمان از چهل گذشته است

    و راست مي‌گفت انگار، ديگر اميدي به بازگشت نيست.

    ديگر نقطه اتصالي نيست. ديگر دستمان به نقاشي نمي‌رود و اگر هم برود ديگر مداد رنگي‌هاي شش رنگ جواب دنياي پر زرق برق‌مان را نمي‌دهد.

    دلم براي مداد رنگي‌هاي شش رنگ بي نهايت تنگ شده است.

    دلم براي آن روزها كه عصرها دلم نمي‌گرفت تنگ شده است.

    دلم براي آن روزها كه نمي فهميدم خيلي چيزها را تنگ شده است…

    چقدر خوب بود كه نمي‌فهميدم.

    اما ديگر …

    خواندن كتاب‌هاي ژول ورن مرا به كودكي نخواهد برد.

    باور كن، امتحان كرده‌ام.

    دور است دنياي كودكي‌ام و من خسته.

    دور است روزگاري بي گناه.

    اما من چه كنم؟

    مني كه از دنياي بي‌كودك مي‌ترسم.

    مني كه از تمام خطوط منحني رسم شده مي‌ترسم…

    از:

    دلم برای گیسوان کودکی ام تنگ شده.گیسوانی که بعدازظهرهای بی خیالی وشادمانی دراغوش نسیم بی اضطراب

    می انداختمشان تا با رقص ثانیه های بی دغدغه ارام کودکی کنم.

    یادش بخیر

    دلم برای لذت خنده های شیرینم تنگ شده.

    بیا کودک شویم وچشمهای نگرانمان را دراب زلال چشمه کودکی وپاکی بشوییم.

    بیا کودک شویم وبه اعماق سرزمین روشنی پرواز کنیم.

    بیا کودک شویم . . .

    بیا کودک شویم وارام وپاک بخوابیم.


RSS Feed for this entry

Leave a Comment