
زمان نمی گذرد، عمر ره نمی سپرد!
صدای ساعت شمّاطه ، بانگ تکرار است
نه شنبه هست و نه جمعه!
نه پار و پیرار است!
اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست ، که عشق را به زوایای جان صلا زده ای.
زمان نمی گذرد .
صدای ساعت شمّاطه بانگ تکرار است . خوشا به حال کسی که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است.
حدود نه ماه در کنار هم بودیم . تلاش کردیم در این مدّت شما را در جریان فعّالیّت های روزانه ی فرزندانمان قرار دهیم که امیدواریم مثمر ثمر بوده باشد. تمام سعی خود را کردیم که محیطی آرام و با نشاط برایشان فراهم آوریم تا بهتر بیاموزند و به کار برند.
… و حال آن ها را به دست باغبان دیگری می سپاریم تا شاهد شکوفایی و به ثمر رسیدن روز افزونشا ن باشیم.
بچّه ها سلام!
صبحتان به خیر!
من همان صبور سا ل های سخت
من همان غریب آشنا ، معلّمم !
گرچه مدّتی بیش نیست که کنارتان نبوده ام ، یادتان که بوده ام
شعر تازه ای برایتان سروده ام
واژه های شعر من – مثل آیینه – جلوه گاه بی ریای شماست
خانه های شعر من ، گرچه کاخ نیست ، کلبه های روستایی شماست
در کلاس خاطرات من ، بوی حرف های روشن شما ، مثل جوی شعر ، جاری است
با خیالتان هنوز ، باغ ذهن من بهاری است
شعر های من به یادتان ، عکس های یادگاری است
غم مبادتان ، که با صدای خنده هایتان دل مرا خانه ی امید کرده اید
با شمایم آی …
آیه های شادی و نشاط
با شما ، که شعر زندگی منید
می روید اگر ز پیش من
یادتان بماند این :
حاصل جوانی منید

زندگي را شايد
غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت .
زندگي را شايد
ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .
زندگي را شايد
مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .
زندگي از نظر من اما :
رفتن و آمدن از مدرسه است ،
پيشه ام كاشتن معرفت است ؛
هديه آب به باغ دانش ،
بردن كودك معصوم به راه فردا .
كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند
تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا
تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.
كودكان معني آب و هدف زندگي اند
كودكان راز گل و سادگي اند
زندگي را هر روز ،
مي كنم تفسير بر تخته سياه .
زندگي را هر روز،
مي كنم هديه به امواج نگاه
زندگي يافتن مجهولات است
زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.
تا كه فرصت دارم
چون درختان در باد
صبر را پيشه خود خواهم ساخت
گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .
ريشه را سخت نمايم در خاك
تا كه در فصل بهار بار ديگر
بشوم سبز و بمانم در باغ.
چه قدر معصومانه کودکانمان واژه ها را طی کردند و حالا به آخرین واژه یعنی خداحافظی رسیدند .
اکنون واژه ها هم گریه می کنند ببین چه قدر سخت است برایشان خداحافظی و چه قدر دلتنگ هستند .
خاطرات خوب و شیرین بر جای گذاشته را برای همیشه در گوشه ای حفظ می کنم و قدر دان زحمات بی اندازه ی شما هستم .
به امید این که همیشه سفید زندگی کنید ، آبی فکر کنید و سبز باقی بمانید .
دلتان گرم ، دیدتان روشن ، اراده تان هر لحظه استوار تر و زندگی تان پر بار باد.
…و سرانجام امسال هم از نگاه آموزش و پرورش تمام شد.
یک سال دیگر بر تجربه های خانم معلم اضافه شد.
شاید برخی فراموش کنند اما من اطمینان دارم آن عالم ارزنده و استاد فرزانه با تمام مدارج گران سنگ علمی، همچنان در برابر معلم دبستانش دو زانو می نشیند. همان معلم 5 کلاس سواد.او می داند که این معلم 5 کلاس سواد چیزهایی می داند که او با مدرک دکترا سخت نیازمند آن است. تنها او و امثال او هستند که قدر شناس و سپاسگزار زحمات معلمان خویش هستند.
فردا کودکان دیگری منتظرند تا پنجره دانایی را به رویشان بگشایی تا شاید آفتاب ….
خانم معلم خسته نباشی.
سلام. خسته نباشی خانم معلم.
قدر معلم و زحماتش را کسی می داند که در اوج مدارج علمی و برخورداری از جایگاه اجتماعی و علمی، باز همچنان دست بوس اوست.
راستی اگر دوست داشتی به وبلاگم سر بزن. مطلب تازه ای در باره حادثه انفجار در زاهدان نوشته ام.