Archive for دسامبر, 2007
دسامبر 29, 2007
عيد غدير خم ،عيد ولايت بر شما بزرگواران مبارك باد
امام علي (ع ) مي فرمايند:همه ي نيكي ها در سه خصلت گرد آمده است : نگاه ، سكوت و كلام . هر نگاهي كه در آن پند و عبرت نباشد، بيهوده است. هر سكوتي كه در آن انديشه نباشد، غفلت و بي خبري است و هر كلامي كه در آن ياد خداوند نباشد، لغو وبي فايده است.
الهي! بر دل هاي ما جز تخم محبّت مكار و بر جان ما جز باران رحمت مبار!
كتاب هاي بدون كاغذ: از آن جايي كه در چند سال اخير، نقش رايانه در امور اطّلاع رساني و آموزش ، جايگاه ويژه اي يافته است، عملا” شاهد گسترش آن به خانه ها نيز هستيم. با رواج هر چه بيشتر كاربرد رايانه در جزئي ترين مسائل روزمره ، دنياي ما با سرعت هر چه بيشتر به دنياي الكترونيك و ديجيتال تبديل مي شود. مقدمه ي پست امروز را با مطلب برگزيده از مجلّه ي رشد تكنولوژي و آموزشي شروع كردم كه بتوانم شما بزرگواران را با يكي از اين كتاب هاي آموزشي بدون كاغذ آشنا سازم. raya-bam.schoolnet.ir با مراجعه به اين سايت مي توانيد با مفاهيم كتب علوم ابتدايي و رياضي راهنمايي بر اساس آموزش مجازي آشنا شويد. رايا مدرسه ي بم با حمايت سازمان يونيسف و بنياد دانش و هنر براي دانش آموزان به ويژه دانش آموزان شهرستان زلزله زده ي بم راه اندازي شده است . شما مي توانيد پس از ورود به سايت روي كلمه ي مدرسه و يا به عنوان دانش آموز كليك كنيد و وارد سايت شويد . سپس مي توانيد بر روي علوم پايه ي دوم يا هر پايه ي ديگر برويد و محتواي الكتونيكي دروس را ببينيد . لطفا” اجازه دهيد بچّه ها با كمك شما دروس را مرور كنند. چون با كتاب درسي شان تفاوت هايي دارد. در پايان هر صفحه روي كلمه ي ادامه كليك كنند تا به صفحه ي بعد بروند .مطمئنم كه برايشان لذّت بخش است. بد نيست كم كم آن ها را با كتاب هاي الكترونيكي آشنا سازيم .امّا دو سايت ديگر هم معرّفي مي كنم كه احتمالا” خودتان بيشتر از من در جريان هستيد. يكي از سايت ها mosavar.com مي باشد كه بچّه ها را با تصوير سازي كتاب هاي درسي آشنا مي سازد و يا كدام تصوير در كتابشان جز بهترين ها بوده است. و حداقّل متوجه مي شوند كه براي توليد يك كتاب و محتواي آن چقدر بايد زحمت كشيده شود و آگاهشان مي كنيم كه در حفظ و نگهداري از آنها كوشا باشند. كانون پرورش كودكان و نوجوانان هم كه دائما” مسابقه مي گذارد كه بچّه ها با استفاده از ايميل مي توانند در اين مسابقات شركت كنند . به امتحانش مي ارزد. kanoonparvaresh.com
يا علي مدد، روز و شب خوشي را آرزومندم.
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 24, 2007



ميلاد حضرت مسيح (ع ) مبارك باد
اي عيسي به هنگام سختي از من كمك بخواه كه من فرياد رس گرفتاران و درماندگان و مهربانترين مهربانان هستم.در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم، پرده از ساحت دل ، برگيريم، رو به اين پنجره با شوق سلامي بكنيم. امروز هم كتاب علوم را باز نكرديم .از بچّه ها خواستيم اگر سازي در منزل دارند به مدرسه بياورند.بدون هماهنگي و بدون تمرين با استفاده از يك سري ساز هاي دست ساز قديمي گروه موسيقي راه انداختيم. نمي دانيد كه چقدر بچّه ها هواي همديگر را داشتند واز هم حمايت مي كردند. اگر يك گروه بزرگسال را در كنار هم قرار مي داديم وبدون برنامه ريزي و تمرين از آنها مي خواستيم قطعه اي بنوازند محال بود در عرض 45 دقيقه مثل اين بچّه ها مي توانستند برنامه اجرا كنند. تك نوازي داشتيم .به پيشنهاد خودشان، فلوت و بلز را هم نوازي كردند و جالب اين كه يكي از بچّه ها هم با تسلط كامل با آنها شروع به خواندن كرد .حسن ختام هم ،اجراي آهنگ تولد بود كه همه ي كلاس با نوازندگان هم خواني كردند.پس از گذران لحظاتي خوش سوالات درس صدا را پاسخ دادند .آن هم عملي.
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 22, 2007
با سپاس فراوان از سركار خانم ميرزا خاني، اين متن را به كساني كه والدين مسن،به يك كودك ،بالغ و يا هركس با والديني پا به سن گذاشته، تقديم مي كنيم. مهر مادر ،ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا ديده نمي شوند ويا لمس نمي گردند، بلکه در دل حس می شوند. لطفا به اين ماجرا كه دوستم برايم روايت كرد توجه كنيد.اومي گفت كه پس از سالها زندگي مشترک، همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولي مطمين است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذّت خواهد برد.زن ديگري که همسرم از من مي خواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظّم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد مي دانست به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش مي رفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش به تن داشت .با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.وقتي سوار ماشين مي شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون مي روم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گو يي همسر رييس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره ي مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه مي كند، به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران مي رفتيم او بود که منوي رستوران را مي خواند.من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين كاررا در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گفت وگويي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم. .وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم ازمن پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که مي توانستم تصور کنم. چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نمي دانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو ويکي براي همسرت. تو هرگز نخواهي فهميد كه آن شب براي من چه مفهومي داشته است،دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که به موقع به عزيزانمان بگوييم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست . زيرا هرگز نمي توان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود. امروز بهتر از ديروز و فرداست.
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 21, 2007


عيدتان مبارك .مي گويند امشب شب عروسي خورشيد و ماه است .پس شب يلدا بر شما عزيزان هم مبارك باشد.يكي از اين پيامك هاي جالبي كه در شب يلدا رد و بدل مي شد نظرم را جلب كرد :يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آن قدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت. پس بياييد قدر لحظات زندگي را بدانيم. امّا گزارش كارهاي هفته ي پيش كه باز به بچّه ها اين فرصت را داديم كه زنگ رياضي رايك بار ديگر بدون كتاب و دفتر پشت سر بگذارند.مي گويند ذهن مانند چتر نجات است، فقط وقتي باز باشد عمل مي كند.ارزش مكاني اعداد را با بازي كوئيزنر ،كارت هاي اعداد و چرتكه هاي قديمي خودمان تجربه كرديم.بدانيم كه نيمي از لذّت در هر كاري ،در حين انجام آن است. همواره سلامت و شاد باشيد.
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 14, 2007
عشق واژه اي از نور است كه با دستي از نور، بر بركه اي از نور نگاشته مي شود.(جبران خليل جبران)
اين بار هم سركار خانم ميرزاخاني مطلبي را برگزيدند وارسال نمودند كه بسيار سپاس گزارم. خوب است اولياي محترم نگاهي به آن بيندازند . «اگر فرصت داشتم كه دوباره كودكم را بزرگ كنم ، به جاي آن كه انگشت اشاره ام را به سمت او بگيرم در كنارش انگشت هايم را در رنگ فرو مي بردم و نقّاشي مي كردم. اگر فرصت داشتم كه كودكم را بزرگ كنم ، به جاي غلط گيري به فكر ايجاد ارتباط بيشتري بودم. بيشتر از آن كه به ساعتم نگاه كنم به او نگاه مي كردم. سعي مي كردم درباره اش كمتر بدانم ، امّا بيشتر به او توجّه كنم . به جاي اصول راه رفتن ، اصول پرواز كردن را با او تمرين مي كردم . از جدي بازي كردن دست بر مي داشتم و بازي را جدي مي گرفتم .در مزارع بيشتري مي دويدم و به ستارگان بيشتري خيره مي شدم ، بيشتر در آغوشش مي گرفتم و كمتر او را به زور مي كشيدم . كمتر سخت مي گرفتم و بيشتر تاييدش مي كردم. اوّل احترام به خود را در او مي ساختم و بعد خانه و كاشانه اش را، و بيشتر از آ نچه كه عشق به قدرت را يادش بدهم ، قدرت عشق را يادش مي دادم . بازي حقّ همه ي كودكان است.»
نويسنده: دايان لومان * مترجم: پروين قائمي « موسسه ي زنان و كودكان رهياب»
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
دسامبر 12, 2007



شادي در انجام دادن است نه در داشتن . با شاد كردن ديگران، شاد بودن را تجربه خواهيم كرد. روز سه شنبه تصميم گرفتم به دوران بازي هاي كودكانه ي خود برگردم و با پازل هاي دست ساز و دبلنا زوج و فرد را با بچّه ها تمرين كنم . بدون كتاب . بدون دفتر. بازي را براي يادگيري انتخاب كرديم .به من كه خوش گذشت.فكر مي كنم تجربه ي جالبي براي آن ها بود.
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 11, 2007
با سلام ،از دوست بسيار خوبم سركار خانم ميرزاخاني(الله ياري) براي ارسال مطلب ذيل بسيار سپاس گزارم. از اين كه به فكر تمامي دانش آموزان و اولياي مهربانشان هستيد بي نهايت ممنونم.شما اوليا ي بزرگوار هم چنانچه مايل بوديد مطالب خواندني و آموزشي خود را مي توانيد برايم ايميل كنيد ،با نام خودتان و منبع آن در وبلاگ منعكس مي كنيم .با لجبازي كودكان خود چه كنيم؟يكي از مشكلات كه اكثر والدين در رابطه با كودك خود اظهار مي دارند،لجبازي است.لجبازي نوعي رفتار مقابله اي در كودكان مي باشد كه معمولاًوالدين در مواجهه با آن رفتارهاي مختلفي را نشان مي دهند كه معمولاًنيز با شكست مواجهه مي شوند.درابتدا بايد به نكته ظريفي اشاره نمود كه هميشه بياد داشته باشيم كه از ايجاد رفتارهائي كه منجر به لجبازي در كودكان مي گردد،تاحد ممكن اجتناب نماييم.چرا كه درواقع اين ماهستيم كه بازنده خواهيم بود.آنتوان دونت اگزوپری دركتاب ماندگار خود به نام «شازده كوچولو»،اشاره ظريفي مي كند كه خيلي از بحث ما دور نيست.شاهزاده كوچولو در سفرش به اخترك شماره يك،به يك پادشاه برخورد مي كند كه درخيال خودش به همة دنيا فرمانروائي مي كند اين پادشاه از شاهزاده كوچولو مي خواهد كه از او در خواستي بكند تا اوحکم كند وفرماني براند وبا اين وسيله قدرت خود را نشان دهد. شاهزاده كوچولو از او درخواست مي كند تا به خورشيد بگويد كه غروب كند وپادشاه به شاهزاده كوچولو اين مژده را مي دهد كه فرمان اطاعت شده واو مي تواند حوالي عصر،غروب آفتاب را مشاهده كند.هنگامي كه شاهزاده كوچولو تعجب زده مي پرسد پس اين وسط تو چه كاره بوده اي؟… آفتاب كه هميشه در موقع عصر غروب مي كند.پادشاه با لبخندي مي زند واز شاهزاده كوچولو سوال زيبائي مي پرسد:اگر تو به عنوان فرمانده، دستوري به سربازت بدهي كه خارج از توانائي سربازت باشه واون نتوونه آن را انجام بده،اونوقت تقصير از تواست يا سرباز؟«بايد از هر كسي چيزي را توقع داشت كه بتوان از عهده انجامش بربيايد.»اگردرخلال دستورهاي ريز ودرشتتان ،درخلال بكن ونكن هاي گاهي زائد وبي فايده،كه گاهي اگر خود ما را روانكاوي كنند،ريشه ي خيلي ازآنها را در كودكي خودمان پيدا بايد كرد.بيابيد با يك رويكرد مشخص به سراغ اين سوال برويم به كودك چيزي مي گوييم واو لجبازي مي كند.بيابيد اين جمله را آناليز كنيم وبراي هر يك راه حلي پيدا كنيم آيا آنچه كه به كودك مي گوييم،سلبي است يا ايجابي .(يعني نكن است يا بكن)!هدف از دستور ما چيست؟نگاه داشتن ديسیپلين است يا صلاح كودك،يا خستگي خودمان برآوردة آن دستورات است يا فقط براساس يك عقيدة ساده است؟آيا كودك واقعاًمي تواند آن كاري را از او خواسته ايم را.يا آن كاري كه او را از انجامش منع كرده ايم برآورده كند؟آيا مشكلي نظير نيازحسی،اختلال در درك،ترس….ريشه ي آن مي باشد؟اصلاًكودك چگونه لجبازي مي كند؟درصورت تهديد والدين چه مي كند؟درباره قسمت اول وبحث درمورد جنس درخواست ما كه سلبي است يا ايجابي،اصولاً،كودكان ميانة خوبي با درخواست هاي سلبي ندارند.پس نكن.فلان كار را بكن،فلان طور راه نرو،جيغ نزن،دست توي بيني ات نكن و…. معمولاً جواب نمي دهد!!!…درابتدا بايد دقت كنيم كه ريشه ي آن حركت ناخوشايندي كه كودك انجام مي دهد چيست؟ آيا نياز او براي جلب توجه است؟ آيا آن كار به اوآرامش مي دهد؟آيا نیازحسی است؟آيا سطح توانائي اش در همين حد است؟آيا عادتي است؟هر كدام از اين موارد كه باشد نمي توان با گفتن يك دستور بكلي قال قضیه را كند به جاي آن بهتر است به قول معروف گولش بزنيم!این اصطلاح در اصل یک تکنیک رفتار درمانی است که یک کار مطلوب را جایگزین رفتار نامطلوب می کنیم.جهت انجام این تکنیک بهتر است از واژه زیر استفاده کنیم که اگر توونستی، این کار را بکنی؟!در این مواقع اگر نیاز کودک به جلب توجه ریشۀ حرکت ناپسندش باشد سریعاً فعالیت دلخواه شما را جایگزین می کند.مثلا به کودکی که مدام برهمه چیز لگد می زند می گویم.بیا ببینیم زورت می رسد تا به این توپه لگد بزنی؟اگر راست می گی و خیلی قوی هستی بیا کمک کن این صندلی ها رو تنهائی جمع کن.در این حالت در اثر اشتغال به فعالیتی از نوع موازی،مشارکتی،رقابتی و هر نوع دیگر،او را از حال و هوای حرکت ناپسندش بیرون بیاوریم بدون این که احساس کند ما روی فلان حرکت او حساس می شويم.در حقیقت باید از موضع قدرت و عقل برخوردکنیم و نقطه ی ضعفمون را نشان ندهیم.چرا که دیده ایم خیلی از ماها عملاً آنقدر واکنش شدیدی به رفتارهای کودکان نشان می دهیم که کودک هر قدر که کوچک باشد متوجه می شود که نقطه ضعف ما در کجاست!در مورد دوم،این که واقعاً آن چیزی که از کودک می خواهیم،جداً چه ضرورتی دارد؟…یادمان باشد که همیشه حساب و کتاب و تعداد امر و نهی هایمان را در یک روز داشته باشیم.می دانید چرا؟چون والدین زمانی که خسته اند و حوصله ی کاری را ندارند ،تعداد امر و نهی هایمان خیلی بیشتر از زمانی است؟که دوست داریم به دل کودک راه بیاییم تا خودش به کشف محیط بپردازد.هم چنین این که درست مقابل این لجبازی که الان دغدغه ی ذهنی ماست،یکی از علائم سندرم موسسه زدگی،مطیع بودن بسیار زیاد و از خود ایده نداشتن و کاهش اعتماد به نفس و کاهش عزت نفس و احساس پوچی و بی تفاوتی است.مواظب باشیم که آنقدر که این امر و نهی ها و دستورات را کش ندهیم که یک زمان از آن طرف خیلی چیزها را از دست بدهیم.وسوماً در مورد دیسیپلین پلین که والدین هیچ وقت از دستوری که داده اند نباید چشم پوشی کنند.برای همین مواقعی که دستوری می دهیم باید دقت داشته باشیم که کودک در حالتی باشد که بتواند دستور ما را انجام دهد.(به قول معروف مودش مناسب باشد).اما اگر ندادباید از روش های مختلف رفتاری جهت شکل دهی فعالیت استفاده کنیم تا در نهایت به کتک زدن و تنبیه بدنی ختم نشود.البته تنبیه می تواند کاربرد داشته باشد مثل محروم کردن کودک از فعالیتی که دوست دارد،یا خاموشی یعنی بی توجهی به او…اما در عین حال باید فراموش نکنیم که نه تنها تمام کودکان بلکه تمام آدمهای دنیا تشنۀ دوست داشته شدن و محبت هستند.و در یک کلام گدای محبت می باشد.می دانید یعنی چه؟یعنی شما والدین می توانید آنقدر به یکدیگر و کودک تان مهر بورزید که یک گوشه چشم و خم ابروی شما،از صد تنبیه و کتک و شکنجه برای کودک دردناک تر باشد!…و برعکس می توانید آن چنان در رابطه عاطفی و خانوادگی تان دیسیپلین اعمال نمايید که کودکان را تشنۀ محبت سازید!…توجه داشته باشیم که شاه کلید دیسیپلین خانوادگی نظم و ارتباط صحیح ،و برقراری رابطه عاطفی و انسانی است.تا زمانی که نتوانید کودک را یک انسان با یک سری نیازهای ویژه خود در نظر بگیرید تلاش برای برقراری دیسیپلین خانوادگی معنا نمی گیرد.یک انسان سالم تمام خصوصیات مثبت و منفی را با هم تجربه می کند اعتماد به نفس بالا،یا خرد شدن آن،خودباوری و عزت نفس و احساس تنفر از برخی چیزها همگی خصلت های روحی است.مهم این است که والدین به او یاد بدهند که او کجا و چگونه می تواند از آنها استفاده کند.فرزندان شما به حقیقت فرزندان شما نیستند.آنها از کوچۀ و جود شما می گذرند امّا از شما نیستند وگرچه با شمایند به شما تعلّق ندارند.عشق خود را بر آنها نثار کنید،اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید.زیر آنها را نیز برای خود اندیشه ای دیگر است.جسم آنها را درخانه ی خود مسکن دهید،اما روح آنان را آزاد بگذارید زیرا روح آنان درخانه فردا زیست خواهد کرد.که شما حتی در رویا نمی توانید به دیدار آن بروید.ممکن است تلاش کنید که شبیه آنها باشید اما مکوشید که آنان را مانند خود بار بیاورید.زیرا زمان به عقب باز نخواهد گفت وبا دیروز درنگ نخواهد کرد. جبران خلیل جبران
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 10, 2007


رابطه ي انسا ن و استعداد ، مثل رابطه ي صدف و مرواريد است. تلاش بيشتر فرصت هاي مطلوب را افزايش مي دهد.
فعاليت امروز واژه آموزي (كلمات متضاد ) با سرهم كردن پازل همراه بود. فكر مي كنم كه از آن لذت بردند :)
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »
دسامبر 5, 2007
اولياي محترم ، چنانچه مايل بوديد به گزارشات قبلي سري بزنيد لطفا” به قسمت بايگاني يا همان آرشيو مراجعه فرماييد چون تعداد محدودي از اطلاعات برروي وبلاگ مي ماند و مطالب قبلي در قسمت بايگاني ذخيره مي شود. ارادتمند -كاتبي
ارسال شده در Uncategorized | 1 نظر »
دسامبر 5, 2007
ارسال شده در Uncategorized | No Comments »